تبليغاتX
فانوس خیس

فانوس خیس

فانوس در گهواره خروشان دريا شست و شو مي كند. كجا مي رود اين فانوس درياپرست پر عطش مست؟

چه دردناك است آدمي از مسير دعا به ادعا برسد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/07/26ساعت 20:28  توسط شبنم  | 

يأس ، پاشنه آشيل ِ روح است.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/07/23ساعت 16:16  توسط شبنم  | 

خنده و گريه

 

 

   وقتي شاد هستي، آروم بخند تا غم بيدار نشه.

                               وقتي غمگيني آروم گريه كن تا شادي نا اميد نشه.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/07/17ساعت 10:4  توسط شبنم  | 

از كجا بايد شروع كرد؟

 

 

رو زمين خيلي غريبم ، با هواي تو صميمي

ديده بودمت هزار بار توي رؤياي قديمي

دل هاي آبي هميشه

مي مونند بي يار و ياور

از كجا بايد شروع كرد؟

قصه عشق رو دوباره

تا همه بغض هاي دنيا

سر عاشقي نباره

غربت آرزوهامون

دل طاقت رو شكونده

نگو تو شهر حقيقت

واسه ما جايي نمونده

نگو ديره واسه گفتن

سهمم از دنيا همينه

كه تو تنهايي شبهام

كسي اشكهام رو نبينه

از كجا بايد شروع كرد؟

قصه عشق رو دوباره

تا همه بغض هاي دنيا

سر عاشقي نباره

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/07/13ساعت 11:27  توسط شبنم  | 

نردبان

 

نردبان اين جهان،  ما و مني ست

عاقبت اين نردبان افتادني ست

لاجرم هركس كه بالاتر نشست

استخوانش سخت تر خواهد شكست

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/07/12ساعت 10:52  توسط شبنم  | 

عشق چیست؟

 

 عشق چیست؟

 

عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است .

عشق به وطن ضرورت است نه حادثه.

عشق، تركيبي است از ضرورت و حادثه .

عشق ، تنها تعلق است .

عشق ،دل مضطرب نمي خواهد .

عشق ،وابستگي ست . انحلال كامل فرديت است در جمع .

عشق ،مجموع تخيلات يك بيمار نيست .

عشق ، يعني پويش ناب دائمي .

عشق ، به سراغ خستگان روح نمي آيد.

عشق خطرناك است نه عا شق .

عشق حذف كامل فاصله را درخواست مي كند .

عشق محصول ترس از تنها ماندن نيست .

عشق فرزند اضطراب نيست .

عشق داروي توانمند جان است .

عشق به ديگري ابزاري ست براي زيبا و زيبا تر ساختن زندگي .

عشق شكستن و پاره كردن حريم ممنوعيت هاي ناموجه است .

عشق اوج آزادي فردي ست براي آنكس كه خواهان شريف ترين آزادي هاست.

عشق نوع عميق و متعالي اخلاق است كه به جنگ با شبه اخلاق و اخلاقيات بازاري مي رود.

و عشق .... آری همه چیز است.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/11ساعت 9:6  توسط شبنم  | 

موسيقي ثانيه ها

         

             

 

  زندگي روان است و روان مي گذرد

                                                                     عشق آتش جان است و گران مي گذرد

 

 

ثانيه ها را بنگر که چه محزون موسيقی تنهايی را می نوازد .... و من امشب با اين موسيقي هم آوازم. صداي گيتارم تنها فريادي ست كه با تمام وجود سكوت شب را مي شكند. حزني سنگين و آميخته با قطره هاي شبنم، شبنم اشك........ دلتنگ تر از هميشه ام.

 


امشب خيلي دلم گرفته......... انگار تمام وسعت دنيا هم براي دل تنگ من كوچك و حقيره.  دلم از دست آدمهايي گرفته كه ادعاي عشق مي كنند اما حتي معناي عشق رو هم نمي دونند.....

يه بغض سنگين راه نفسم رو بند آورده. دلتنگم خدايا !

اي كاش ما انسانها  حرمت همديگر  رو نگه مي داشتيم. اي كاش ..............................

 

 

              اي مدعي برو كه مرا با تو كار نيست

                                                                        احباب خاطرند به اعدا چه حاجت است

 

 

اي آشناي ِ غريبان ِ در راه مانده، ياريم كن!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/07/09ساعت 21:30  توسط شبنم  | 

بدون عنوان

اي دريغا!

        عاشقي رو دفتر مشقي ميديدي

                                                 كه بايد يه روزي آخر

                                                                          خط رو مشقات مي كشيدي.............

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/07ساعت 11:42  توسط شبنم  | 

سكوت

 

سكوت سرشار از ناگفته هاست .....

 

 

 

 

:::::www.sare.ir::::

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/07/05ساعت 12:0  توسط شبنم  | 

بي عنوان

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/04ساعت 13:12  توسط شبنم  | 

گفتار نخست

سلام به تمام دوستاني كه در اين سايت فعاليت مي كنند. اميدوارم به عنوان يك عضو جديد من رو در جمع خود پذيرا باشيد.

 

 

 

روي علف ها چكيده ام.

من شبنم خواب آلود يك ستاره ام

كه روي علف هاي تاريكي چكيده ام.

جايم اينجا نبود.

نجواي نمناك علف ها را مي شنوم.

جايم اينجا نبود.

فانوس

در گهواره خروشان دريا شست و شو مي كند.

كجا مي رود اين فانوس،

اين فانوس دريا پرست پر عطش مست؟

بر سكوي كاشي افق دور

نگاهم با رقص مه آلود پريان مي چرخد.

زمزمه هاي شب در رگ هايم مي رويد.

باران پر خزه مستي

بر ديوا تشنه روحم مي چكد.

من ستاره چكيده ام .

از چشم ناپيداي خطا چكيده ام:

شب پر خواهش

و پيكر گرم افق عريان بود.

رگه سپيد مرمر سبز چمن زمزمه مي كرد.

و مهتاب از پلكان نيلي مشرق فرود آمد.

پريان مي رقصيدند

وآبي جامه هاشان بارنگ افق پيوسته بود.

زمزمه هاي شب مستم  مي كرد

پنجره رؤيا گشوده بود

و او چون نسيمي به درون وزيد.

اكنون روي علف ها هستم

و نسيمي از كنارم مي گذرد.

تپش ها خاكستر شده اند.

آبي پوشان نمي رقصند.

فانوس آهسته پايين و بالا مي رود.

هنگامي كه او از پنجره بيرون مي پريد

چشمانش خوابي را گم كرده بود.

جاه نفس نفس مي زد.

صخره ها چه هوسناكش بوييدند!

فانوس پر شتاب!

تا كي مي لغزي

در پست و بلند جاده كف بر لب پر آهنگ؟

زمزمه هاي شب پژمرد.

رقص پريان پايان يافت.

كاش اينجا نچكيده بودم!

هنگامي كه نسيم پيكر او در تيرگي شب گم شد

فانوس از كنار ساحل براه افتاد.

كاش اينجا - در بستر پر علف تاريكي - نچكيده بودم!

فانوس از من مي گريزد.

چگونه برخيزم؟

به استخوان سرد علف ها چسبيده ام.

و دور از من، فانوس

در گهواره خروشان دريا شست و شو مي كند.

 *****

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/07/03ساعت 16:53  توسط شبنم  |