تبليغاتX
فانوس خیس - دريا

فانوس خیس

فانوس در گهواره خروشان دريا شست و شو مي كند. كجا مي رود اين فانوس درياپرست پر عطش مست؟

دريا

                                  

 

آه، اي دل! تو ژرف دريايي:

كس چه داند درون دريا چيست

بس شگفتي كه در نهان تو هست

وز برون تو هيچ پيدا نيست

تيغ خورشيد ـ با بُرندگيش ـ

دل درياي تيره را نشكافت

موج مهتاب ـ آن غبار سفيد ـ

اندرين راز سبز، راه نيافت

روي دريا دويد بوسه ي باد

ليك، از وي اثر به جاي نماند

چلچراغ ستارگان در او

شب شكست و سحر به جاي نماند

آه، اي دل! ژرف دريايي

هيچ كس درنيافت راز تو را

سوختي ... سوختي ز گرمي ِ عشق

همه چون يخ فسرده ات گفتند

هر تپش از تو جان سختي داشت

خلق، خاموش و مرده ات گفتند.

خون شد اين دل ز درد تنهايي

كس چرا سوي او نمي آيد؟

آه ! درياست دل، چرا در او

كس پي جست و جو نمي آيد؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/09ساعت 21:7  توسط شبنم  |